مقاله مرتبط با این پرسش را تحت عنوان " بدن ما آیینه افکار یا خود آگاهی ماست" در بر چسب " مثل هیچکس نبودن" ارایه خواهم کرد.
۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه
ارتباط ذهن و بدن
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
قورباغه و عقرب (داستان هویت)
قورباغه نگاهی به عقرب انداخت و گفت : شرمنده ام نمی توانم چنين كاری بكنم
عقرب پرسيد : آخر چرا ؟
قورباغه پاسخ داد : براي اين كه تو عقرب هستی و عقرب ها قورباغه ها را نيش می زنند . هنوز نيمی از راه را طی نكرده ايم كه مرا نيش خواهی زد و مرا در آب غرق خواهی كرد .
عقرب نگاهی به قورباغه انداخت و گفت : اما آقاي قورباغه ، تو با آن مغز كوچكت فكر نمي كنی كه اگر من در بين راه تو را نيش بزنم ، خودم به همراه تو در آب غرق خواهم شد ؟ بنابراين من هرگز چنين كاری نخواهم كرد .
قورباغه كه كمی گيج شده بود ناچار پاسخ داد : بسيار خوب ، بيا پشت من سوار شو . آنگاه درون آب شيرجه زد و شروع به شنا كردن به آن سوي رودخانه كرد .
لازم به گفتن نيست كه هنوز نيمی از راه طی نشده بود كه عقرب قورباغه را نيش زد . قورباغه كه از اين كار عقرب شگفت زده شده بود ، در حالي كه در آب غوطه می خورد به سوي عقرب بازگشت و گفت : اصلا نمي توانم باور كنم چرا اين كار را كردی ؟ تو كه مي دانستی با مرگ من خودت نيز از بين خواهی رفت .
عقرب پاسخ داد : براي اين كه من عقرب هستم و ما عقرب ها قورباغه ها را نيش می زنيم !
به قول سعدی شیرین سخن : نيش عقرب نه از سر كين است ، اقتضاي طبيعتش اين است .
در مقاله " تحول و دگرگونی فردی " در برچسب " مثل هیچکس نبودن" به این داستان اشاره شده است.
۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه
تحول و دگرگونی فردی
ما انسانها هم جزٸی از موجودات هستیم اما موجودات با شعور عالم هستی، و اختیار داریم که حاکم بر سرنوشت خود باشیم وهویت خود راتعیین کنیم. نیروی هویت بسیار شگرف است، پس به همین دلیل باید مراقب آنچه به خورد خود میدهیم و بر چسب هایی که به خود می زنیم باشیم. امیدوارم به پرسش های بنیادی تحت عنوان" از باورهای ناخودآگاهمان در مورد کیستی خود آگاه شویم" پاسخ داده با شید یا همین حا لا به آنها فکر کنید و پاسخ آنها را بیابید.برای تغییر باید اول از آ نچه هستیم شناخت داشته باشیم .
باورهای ما در مورد کیستی مان (هویتمان) چارچوب هایی می آفریند که زندگی مان را در محدوده ی آن سپری می کنیم و این به باوری چون اینکه آیاخودمان را احمق یا باهوش می پنداریم محدود نمی شود.باور های ما در مورد کیستی مان تعیین می کند که چه کارهایی را انجام خواهیم داد و این ربطی به تونایی ما ندارد . هر یک از ما تا کنون وقایع مختلفی را پشت سر گذاشته ایم که خاطره ای از شکست یا موفقیت برای ما بجای گذاشته است و بیشتر مان به نادیده گرفتن و ناچیز شمردن موفقیت ها و تمرکز بر شکست هایمان گرایش داریم و چنین گرایشی باورهای محدودیت آفرین ما را تقویت میکند.گام دوم این است که باور های محدودیت آفرینی را که در مورد کیستی خودمان داریم زیر سوال ببریم.
یک متفکر می گوید :" آن سطح تفکری که مارا به جایی که هستیم رسانده است همانی نیست که ما را به جایی که می خواهیم باشیم خواهد رساند."
عناصری که با اطمینان کامل از آن ها برا ی تعریف و توصیف خود استفاده می کنیم بازگو کننده ی هویت ماست ،روزی که خود را با معیارهای برتر تعریف و بر اساس آن معیار ها زندگی کنیم ، روزی که با اطمینان بدانیم که ما چنان کسی هستیم ، روزی است که دنیای ما شروع به تغییر خواهد کرد .گام سوم این است که با دیدی گسترده تر به خود بنگریم و سپس عین آن شویم و با آن زندگی کنیم تا با ور کرده و سپس به مرحله ی تعین برسیم .
دکتر وین دایر می گوید :" " تو همان میشوی که آنگونه می اندیشی" با درک عمیق این قانون، زندگی من دگرگونی عمده ای را از" انسانی که زندگی ای روحانی را سپری می کند به روحی که زندگی ای انسانی را از سر می گذراند" پشت سر گذاشته است . یعنی من موجودی الهی و یک ضرورت الهی هست . "
وباز هم با کلام مولانا خاتمه میدهم :
" ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی را استخوان و ریشه ای ".
۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه
از باورهای ناخود آگاهتان در مورد کیستی خود آگاه شوید
آیا کسی هستید که پیوسته می کوشد دریابد چگونه می تواند رشد و پیشرفت کند یا کسی که همیشه دنبال بهانه می گردد؟
آیا فقط مجموعه ای از عادت ها هستید یا چیزی ژرف تر و غنی تر از آن؟
آیا حاصل رویداد های گذشته ی زندگی تان هستید یا کسی که هویت خود را اکنون رقم می زند؟
مقاله مرتبط با این پرسش را تحت عنوان " تحول و دگرگونی فردی" در برچسب " مثل هیچکس نبودن" ارایه خواهم کرد.
۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه
دیو باورهای منفی حبابی بود!
" به روشنی می بینم که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند میان من و آنچه ا ز آن من است بایستد."
" من این آرمان را که حق من می تواند از من مضایقه شود ، در ذهن خودم و در ذهن دیگران نابود میکنم ،همه آنچه که شایسته عالیترین خیر و صلاحم است به سراغم می آید و من با ادراک و بینش روشن حقیقت ، به آن خوشامد می گویم."
" هیچ چیز نمی تواند معترض موهبت هایم شود هیچ چیز نمی تواند با موهبت هایم بستیزد . من میتوانم کارها و اموری عظیم را به آسانی به انجام برسانم."
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه
Climate change
۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه
دیو پوشالی افکار منفی
" هم اکنون عشق الهی هر گونه اوضاع و شرایط نادرست را در ذهن و تن و امورم نیست و نابود می کند . عشق الهی قدرتمند ترین عنصر عالم است و هرآن چه را که هم جنس خود نباشد از میان بر میدارد".
۱۳۸۸ مهر ۲۱, سهشنبه
دوری کنیم
برای بر انگیختن نیروی ایمان وبهره مندی کامل از آن باید از موارد زیر دوری کرد :
- تعمیم دادن، مشکل اینجا ست که ما گاهی از روی نیاز به احساس اطمینان و بی میلی به اندیشیدن ، باور های خود را در بارهٴ مساٸل زندگی تعمیم میدهیم . ما باید به هر لحظه ، به هر رابطه و به هر موقعیت با چارچوبی کاملا جدید وارد شویم تا بتوانیم دست به کشف و اکتشاف بزنیم. باید آن را فرصتی جدید بشمریم و بدانیم که همیشه درسی جدید وجود دارد که باید آن را در یابیم.
- ایستا یی و بی حر کتی، نباید بگذاریم اطمینا ن و ایما ن ما را ایستا و بی حرکت کند. اگر بیاموزیم از نا مطمین بودن لذت ببریم ، اگر بتوانیم همین حالا خودمان را در این حالت قرار دهیم و در دل بگوییم " لازم نیست همه راه چاره ها را بدانم و از همه چیز یقین داشته باشم . من برای کشف کردن آماده هستم " آن گاه بسیار توانمند خواهیم شد. زیرا راه کارهایی که در زندگی مان به دنبالشان هستیم و گام هایی که باید به سوی مراحل بعدی برداریم در قلمرو ناشناخته نهفته است.
- توجیه کردن ، یاد گرفته ایم که عمل نادرستمان را توجیه کنیم .
- دنباله روی ، بیشتر مردم وقتی دچار تردید میشوند به دور و بر خود نگاه میکنند تا ببینند دیگران چه می کنندولی آیا این به آن معنا است که آن کار درست و به جاست. ما با ید به گونه ای بی همتا و متفاوت بیند یشیم و همه چیز را همانگونه که به نظر می آید نپذیریم با ید متفکری منتقد ، پویا و پیشتاز باشیم.
- قضاوت کردن، ما همه روزهایمان را با قضا وت کردن ، تعریف و توصیف نمودن و برچسب زدن سپری میکنیم و در پایان هم به همه چیز وصله های ناجور می زنیم .دقایقی را بدون برچسب زدن ، داوری کردن ، تعریف و توصیف نمودن ، ارزیابی و تعبیر و تفسیر کردن بگذران تا ناگهان رها شوی.
و حافظ لسان الغیب هم در باب قضاوت کردن می گوید :
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد ______ بیا این داوریها را به پیش داور اندازیم
۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه
گذشتن از هفت خان
هر از گاهی جمله ای جدید را همراه با مورد استفاده آن ارایه میدهم .این "جملات تاکیدی" بر گرفته از منابع مختلفی از اساتیدی مثل فلورانس اسکاول شین ،آنتونی رابینز، دکتر وین دایر، دیپاک چوپرا ،مارک فیشر،باربارا دی آنجلس ،ساتیا سای بابا و...وکتب مقدس ادیان ابراهیمی و آیین های هندو و بودا میباشد.اگرشما هم تجربه ای در این مورد دارید مرا نیز سهیم کنید.
۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه
اقدام کنیم
برای بر انگیختن نیروی ایمان وبهره مندی کامل از آن ،" آنتونی رابینز" میگوید:
- نخست باید شک و تردید آفرید تا بتوان برای آفرینش ایمان ، اطلاعاتی تازه کسب کرد .اگر در جایگاه امروز خود مطمٸن و استوار باقی بمانیم ، هیچگاه رشدو پیشرفت نخواهیم کرد. باید شک و تردید را یار خود سازیم و همیشه باز و پذ یرا باشیم تا بتوانیم مفاهیم ،ایده ها ، احساسات ، افکار ،باورها و راهبردهای جدید را بپذ یریم. لازم نیست تا زمانی که گرفتار درد و ناراحتی میشویم منتظر بمانیم .
- در هم شکستن قالب ها و الگوها ،کافیست از شک و تردید برای در هم شکستن قالب ها و الگوهای خود استفاده کنیم .اگرالگو ها را درهم نشکنیم آینده مان مثل گذ شته مان خواهد بود و تا زمانی که ا فکارمان را تغییر ندهیم ، زندگی مان تغییر نخواهد کرد .
- بسیار بیندیشیم بدون اندیشیدن به هیچ چیز ایمان پیدا نکنیم و پرسش های موشکافانه بپرسیم وهرچه را به ما عرضه میشود چشم و گوش بسته نپذ یریم .دانش خود را در امور مرتبط به زندگیمان بیافزاییم.زندگی هر کس از دو راه شکل می گیرد : از راه بیرون و از راه درون ، اگر برای تصمیم گیری از راه بیرون استفاده کنیم یعنی میانبر زده ایم پس باید تقلید کنیم که همیشه پاسخگو نیست اما با اندیشیدن و پرسش های موشکافانه راه درون را پیش گرفته ایم. پس باید تصمیم بگیریم اندیشمندی پویا و در حال پیشرفت باشیم . همیشه در جستجوی درک و آگاهی بیشتر و نگاهی متفاوت به رویدادهای زندگی باشیم تا با پشتوانه محکم تر دست به انتخاب بزنیم .
" اگر یاد بگیریم احساس ایمان را یار و یاور خود کنیم و در جای لازم با شک و تردید و عدم اطمینان همراه شویم ، یعنی از این نیروی دو گانه به گونه ای متعادل استفاده کنیم ،آن گاه زندگی آرمانی و بسی فرا تر از رویاهایمان خواهیم داشت." - از روی ترس تصمیم نگیریم ، که اغلب موجب دنباله روی از دیگران میشود. در حالی که شرایط هر کس منحصر به خود اوست .
- باور هایی را بیافرینیم که حتی در شرایط سخت در ما ایمان بیافریند . مثلا من باور دارم " نیرویی مرا راهنمایی میکند" چرا که معتقد هستم که برای این به این دنیا آمده ام تا ماموریتی خاص مهم را به انجام برسانم .همیشه احساس میکنم که راه چاره با پای خود به سوی من خواهد آمدو بر پایه این باور تا راه چاره را نیابم تسلیم نمیشوم.
- تمرین آنی آفرینش ایمان را بارها انجام دهیم تا نهادینه گردد . یعنی از جا بلند شویم و به رویدادی فکر کنیم که می خواهیم رخ دهد و نسبت به آن احساس امیدواری کنیم و بعد آن را به احساس ایمان و اطمینان تبدیل کنیم و در خود شور و حرارت ایجاد کنیم .دراین حالت به وضعیت بدن خود دقت کنیم ،چهره ، دستها ، طرز ایستادن ، نشستن و راه رفتن و حتی نفس کشیدنمان و این حالتها را بخاطر بسپاریم . تا در تکرار های بعدی بدنمان را در این حالت قرار دهیم تا درذهن مان احساس ایمان و اطمینان ا یجاد شود .
اگر همین تمرین را در حالت تردید و دو دلی و یا ناامیدی انجام دهیم و به وضع بدن خود دقت کنیم تفاوت را درک کرده و بهتر تمرین آنی آفرینش را انجام میدهیم.
در پست بعدی به آنچه نباید بکنیم میپردازیم و شما هم با من همراه شده و پیشنهاد دهید.
۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه
کودک نان آور
که چرا این کودک در خیابان تنهاست؟
که چرا این کودک راهی مدرسه نیست؟
که چرا ، این یکی فال حافظ دارد؟
وان یکی دسته گلی؟
پس کتاب درسش، پس مداد و مشقش
در کجا جا مانده ست؟
صورتش ، دستانش، گردن باریکش
چه سیاه است ولی ، تیره چشما نش
می درخشد وقتی ، اسکناسی
ناچیز در هوا می چرخد
پدرش کو، مادرش را چه شده است؟
دست پر مهر چه کسی بر سر اوست
مهربانی ، عشق را
پس که می افروزد دروجود کودک؟
حافظ او چه کسی ست؟
که چنین بی پروا می رود در هر جا
در کجا می ماند؟ در کجا می خوابد؟
آرزوهایش چیست ؟
رویاهایش به کجا خواهد رفت؟
این کودک ، این امید فردا
این رها شده در هر جا
چه کسی مسٌول است؟
چه کسی میداند، که چه می بایست کرد؟
سرگردان کودک تنها را
دخترم می دانی بس فراوان علت
میتواند باشد هر یک را
آن یکی بی پدر ، مادرش بیماراست
این یکی ، پدرش معتاد است
دیگری سر راهی بوده است
یا یتیمی که اسیر د یوی ست
یا پدر زندانی ست
مادرش هر جایی ست
دیگری را بینی که پدر بیمار است
از کار افتاده ست
00000
کودک نان آور میدود در هر جا
تاسیر سازد ، گرم سازد،سقف سازد بر سر
دخترم این همه قربانیها ،از نا بهنجاریها ست
ریشه دارد جایی که اگر بشکافی
می بینی متورم شده است در جایی قدرت و پول
می بینی خوب قسمت نشده ست امکانات
حاصل اش بیکاری، بیماری اعتیاد و فحشا ست
می پرسی که چه می بایست کرد؟
می دانی د لبند م، سرد و بی مهر گذشتن
از کنار کودک سرگردان ،راهش نیست
پول خرد ناچیز درمان نیست
گرچه باید باشد، لحظه را تسکین است
000
پس راه حل در کجاست؟ می گویمت فرزندم
باید جهانی گردد این کودک سرگردان
تا بشنوند فریاد خاموش در گلویش
باید جهان ریزد اشک بر او و سر نوشتش
تا ما بخاطر آریم که او در این نزدیکی ست
00000
تا ما فرا بخوانیم هر همت بلندی
حالا زمان آنست تا ما به میدان آییم با همه داشته هامان
اندیشه مان ، مال مان ، عشق مان ، وقتمان
این دلنوشته درتاریخ هفتم مهر 1388 توسط م.الف.نیک سروده شده است
۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه
همه ی بودن من
انگشتانم را بر هم میفشارم
اما، دستانم چه تهی است
پس کجاست؟ پس چه شد؟
حبابی در دست داشتم؟حبابی از باورها ؟
حبابی از باید ها و نباید ها؟حبابی از آرزوها؟
خالی دستانم در نیمه راه بودن
وه ، چه دشوار است. آیا آغازی ست؟
سرگشتگی من اکنون می گوید:
بار سنگین قضاوتهایت را بسپار به خاک
و رها کن خود را از هر آنچه که تو را آزرده ست
بگسل بند فرسودۀ دلبستگی هایت را،
زنجیر کهنۀ وابستگی هایت
دور کن همه ناخواستنی هایت را
پاک کن ذهنت را، پاک کن ذهنت را
و به خاطر آور آنچه را خواسته ای
شکر بگذار آنچه را داشته ای
بگذر از هر آنچه به زمان وابسته ست
نقطۀ آغاز است در بودن
لحظه ای کوتاه است همه ی بودن من
می نمایم خود را غرق در این بودن
بودن و با خود یکرنگ شدن
بودن و از خود نترسیدن
بودن و داشته ها و نا داشته ها را پذیرفتن
بودن و خود را باور داشتن
بودن و از خود هر سوالی پرسیدن
بودن و پاسخ ها را در خود کاویدن
چه شکوهی دارد همۀ بودن من
چه شکوهی دارد همۀ بودن من
(ا ین دلنوشته درتاریخ 5 شهریورتوسط" م.الف. نیک" سروده شده است)
برانگیختن ایمان
برای بهره مندی کامل از نیروی ایمان و برانگیختن شور و انرژی درونی چه باید کرد و چه نباید کرد؟
مقاله های مرتبط با این پرسش را تحت عنوان " اقدام کنیم " و" دوری کنیم" در برچسب " مثل هیچکس نبودن" ارایه خواهم کرد.
۱۳۸۸ مهر ۱۴, سهشنبه
توهمه اندیشه ای
اصل " جست و جو کن تا بیابی" یعنی در هر موقعیتی به دنبال هر چه بگردیم آن را خواهیم داشت. پس باید مراقب باشیم چه میخواهیم وایمانمان که همان شور و انرژی درونمان است را صرف چه کاری میکنیم.من بارها تجربه این را داشته ام که از ته دل به دنبال راه کاری بوده ام یا سوالی ذهنم را مشغول کرده است و پاسخم را دریافت کرده ام حتما شما هم این تجربه را داشته اید.
این مطلب را با پرسش کوانتومی دیگری دنبال خواهم کرد
*(منظور از ای برادر ای انسان است)
از عالم دیگر
نخستین کتابش " journey of souls " برگردانده شده به فارسی توسط" محمود دانایی" به نام " سفر روح" دریچه جدیدی را از عوالم پس از مرگ ،برزخ،حساب و کتاب آخروی و دیگر مسایل عالم بعد ، به روی خوانندگانش باز میکند.
کتاب دوم او "Destiny of souls" برگردانده شده به فارسی به نا م" سرنوشت روح " است.
آنچه که باید به آن توجه کرد این است که همه کتب مقدس به گونه ای رمز آلود به این موضوعات پرداخته اندوچه بسا از آنچه در پیش است ترسانده اند بطوریکه انسان ازمرگ میترسد وآنرا سفری دلنشین نمی یابدوچنان دو دستی به این عالم وهمه اشتباهاتش میچسبدتا مرگ را به خاطر نیاورد. اما نکته در این است که در این دو کتاب چنان تصویری زیبا و خیال انگیز از عالم دیگر ترسیم میشود که دیگر مرگ خاکستری واندوهناک جلوه نمیکند.
۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه
ایمان چیست؟
فکرش را بکنید بعضی وقتها وقتی قرار است به کشوری جدید ، شهری جدید ، جاده ای جدید یا حتی ساده تر به اتوبانی که تا به حال نرفته اید بروید چه احساسی دارید ، در حالی که همه آنها حداقل روی نقشه وجود دارد.رفتن به سرزمین های ناشناخته را آیا میتوان فقط با شهامت توضیح داد؟
چه چیزی در مهاتما گاندی قدرت مقاومت ورهبری مردم هند به سوی آینده ای مستقل را آفرید؟
چه چیزی باعث شد نلسون ماندلا بتواند با تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی مبارزه کند؟
وبسیاری بزرگان دیگر...از نظر آنتونی رابینز فقط نیروی ایمان است که میتواند چنین شهامتی را بیافریند. منهم کاملا موافقم ولی معتقدم که با این مثال نباید احساس کنیم که "ما قرار نیست کارهایی با این عظمت بکنیم، یرای معمولی بودن نیاز به این همه فلسفه بافی نیست".آنچه که باید به خاطر بسپاریم این است که :
زندگی صحنه زیبای هنرمندی ما ست *
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود....
پس زندگی معمولی وجود ندارد ،هرانسانی با طرح خاصی به صحنه زندگی وارد میشود اینکه بتواند سناریو را بخاطر آورد، درک کند وبه زیبایی اجرا کند ، به شور و انرژیی احتیاج دارد به نام ایمان و هر کاری که با شور ایمان آمیخته باشد تبدیل به یک شگفتی میشود که هرگز فراموش نمیشود.
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
این موضوع را ادامه خواهم داد و منتظر نظرات شما هستم .
نیروی ایمان را فعال سازیم
مقاله های مرتبط با این پرسش را تحت عنوان " ایمان چیست ؟" و" تو همه اندیشه ای" در بر چسب "مثل هیچکس نبودن" ارایه خواهم کرد.