‏نمایش پست‌ها با برچسب مثل هیچکس نبودن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مثل هیچکس نبودن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

شاد باشیم اما نه بی تفاوت نسبت به سرنوشت یکدیگر

این مقاله در پاسخ به پرسش" گام بعدی را چگونه برداریم " در برچسب "پرسشهای بنیادی (کوانتومی)" آورده شده است.
به جمله ویل دورانت فکرمی کردم اینکه "شادی از خرد عاقل تر است " .جالب است که در تمام طول زندگی " خرد" برایم بالاترین ارزش بوده است و لحظه ای پیش که کتابی را زمانی به همسرم هدیه داده بودم باز کردم، دیدم که در آن برای او آرزو کرده ام که کسب خرد و فرزانگی را سر لوحه امورش قرار دهد.شاید برای همین این جمله توجه مرا به خود جلب کرده و مرا به فکر فرو برده است .
در ادبیات کهن ایران زمین به جرات میتوانم بگویم که "حکیم عمر خیام" نمونه کامل و بارز این تفکر است چرا که در اوج خردمندی و فرزانگی (ریاضی دان، منجم،فیلسوف ...) بسیاردر باره شاد زیستن و خوش بودن می گوید:

"خوش باش و میندش که مهتاب بسی --- اندر سر خاک یک بیک خواهد تافت"

"می نوش ندانی از کجا آمده ای --- خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت" و ....

اما شادی کجاست ؟ آنجا که ترس و وحشت نیست ، آنجا که امنیت و آرامش است و آنجا که نگرانی و بدبختی معنا ندارد و بالاخره آنجاکه میتوان خوش بین ، مثبت اندیش و جاذب روشنایی بود بدون اینکه به حماقت مبتلا شد.
نتیجه شاد بودن سلامت اجتماعی و فردی است .و از آنجا که شادی مسری است.پس موج شادی بازتابی ایجادمیکند که خودش را تقویت میکند و این موج هرگز نمی میرد.شادی عشق میآفریند ،عشق به زندگی ، عشق به همنوع ،عشق به وطن و عشق به همه چیز.
از لحاظ خلقت ،انسانها تنها موجوداتی هستند که می توانند لبخند بزنند ، بخندند .فکرش را بکنید حیوانات می توانند فشار روانی را احساس کنند ، نگران شوند،وحشت زده شوند حتی گریه کنند ولی نمیتوانند بخندند ،گویی که خنده به بشر اعطا شده تا بتواند شاد باشد وسلامتی جسم و روح خود را حفظ کند.حتی خندیدن اولین پاسخ مستقل به محرک برای نوزاد انسان است.
اما شادی در فرهنگ حاکم بر جامعه کنونی چه جایی دارد؟آیا سبکسری و تهی مغزی جلوه نمیکند؟و یا بهتر است بپرسیم که آیا ظرفیتی برای شاد بودن باقی مانده است یا اینکه اینقدر همه دست در گریبان مشکلات و مسایل شخصی و اجتماعی خودهستند که گویی که این لغت اصلا از فرهنگ لغت فارسی حذف شده است.و این حس از وجودمان رخت بر بسته است.
ازآنجا که این بحث در این کوتاه کلام نمی گنجدو ابعاد اجتماعی آن ما را به ناکجا آباد می برد، ادامه اش را برای فرصتی دیگر می گذارم و این جمله را تقدیم تان میکنم:
"اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خود جستجو کن " (دیل کارنگی)

۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

پیش داوری یا قضاوت نادرست

پیش آمده که به شخصی سوظن داشته باشید و بعد متوجه شوید که اشتباه کرده اید، یا براساس رفتار نادرستی که بر مبنای این فکر نادرست در پیش گرفته اید فرصت داشتن یک رابطه درست و منطقی را با شخص مورد نظر از دست داده باشید ؟
آیا با خود شما چنین رفتاری شده است یعنی در مظان سوظن قرار گرفته اید تادرک کنید که چه فشار روحی بر شخص وارد میشود؟
آیا تا به حال شده که کسی از اطرافیان شما که طاقت تحمل وجود شما را ندارد ( به هر دلیلی ) با صحنه سازی و جابجا کردن چیز های با ارزش ،شما را در مظان اتهام قرار دهد و در اطراف شما جوی از شک و تردید و بی اعتمادی فراهم آورد تا اینکه شما از مبارزه خسته شوید و نتیجه بگیرید که شخصیت شما و هویت شما ارزشمند تر از این است که بازیچه دست افراد نادرست و ناراست قرار گیرد؟
در این صحنه در هر نقشی که هستید دوست دارم داستان کوتاهی به نام "تبر دزد " را در بر چسب " قصه های خواندنی " برایتان بگویم شاید بتوانیم دست از پیش داوری و قضاوت کردن برداریم.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

خلاق بمانیم

آیا می توان آزادی یک ذهن خلاق را به اسارت در آورد ؟
داستانی چینی در این رابطه برایتان دارم که تحت عنوان "جادوی آفرینش" در برچسب "قصه های خواندنی" خواهم آورد.
از حافظ لسان الغیب داریم که:
"گفتم که برخیالت راه نظر ببندند -- گفتا که رهرو است او از راه دیگر آید"
(فقط گویا بهتر است از کار انداختن ذهن را بطور کلی از طرق مختلف !!!! در نظر نگیریم؟)

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

این چه ؍سر است

داستان مناظره حضرت موسی با خداوند که عاقبت به حضرت موسی گفته شد: سخت گرسنه ام ،مناظره رها کن .رو طعام ها بساز فردا می آیم .موسی طعام ها بساخت از بامداد نظر کرد همه چیز آماده بود ؍الا آب. درویشی آمد و نان خواست ، به او گفت دو سبو آب آور تا نان دهم و درویش خد متها کرد و نان گرفت و رفت .
موسی تا دیر وقت منتظر شد و غذا را بین همسایگان پخش کرد و مانده بود این چه ؍سر است ،تا زمان انبساط آمد. سوال کرد: وعده فرمودی و نیامدی .گفت: آمدم اما تو ما را نان ؍کی دهی تا دو سبو آب نفرمایی آوردن._____ <مجموعه مقالات شمس تبریزی>

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

فریاد

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد ؟

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

Haiti Earthquake

نمیتوانم همچنان به نوشتن مقاله هایم ادامه دهم در حالی که در فا صله ای که بسیار دور به نظر می رسد فاجعه ای رخ داده که بسیارنزدیک است. قلبم به درد آمده گویی که زلزله " بم" و" رودبار" در "ایران" تکرار شده ، چندی قبل زلزله ای خفیف لحظه ای کوتاه تر از ثانیه "تهران" را لرزاند ، بعد از ظهر یک روز پاییزی بود که همه از ساختمانها بیرون ریختند و مدتی را در زیر آ سمان آبی به سر بردند .گویی که سقف آسمان نه تنها زیبا ترین که امن ترین سقفی است که میتواند بر سرمان باشد .ولی حادثه درست وقتی می آید که منتظرش نیستی .و بلایای طبیعی هم که دیگر قربانیان خود را انتخاب نمیکنند .
واقعیت این است که بسیاری از مردم دنیا اگرچه می خواهند نمی توانند مستقیما کمکی به کم کردن رنج و درد بازماندگان زلزله بکنند،
ولی بیایید همه با هم دعا کنیم که زیر آوار ماندگان نجات یابند و بازماندگان آرامش خود را به دست آورند و سامان بگیرند.
وبیند یشیم
آیا این شروعی از آنچه است که زمین و ساکنانش باید منتظرآ ن با شند ؟
آیا زمانش نیست که نگاهمان را تغییر دهیم؟
آیا زمانش نیست که پوستهٴ خودخواهی و همه چیز خواهی را که بدور خود تنیده ایم بشکافیم ؟ و دنیای درون ودر نتیجه دنیای بیرونمان را دوباره بسازیم.
گویی که آخرین فرصت است.

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

تجلی آگاپه (عشق الهی)

آگاپه ( عشق الهی) در ؍اروس و فیلوس نهفته است .
؍اروس، احساسات میان دو نفر است. هرگز چهره اروس در هیچ شخصی یکسان نمی باشد . هیچکس نمی تواند از ؍اروس بگریزد.همگان نیازمند حضور او هستند ، اگرچه در بسیاری از اوقات ؍اروس در ما این احساس را بوجود می آورد که از دنیا فاصله گرفته و در تنهایی خود زندانی مان می کند.
اگر در عشق میان دو نفر احساس باخت یا از دست دادن شرایط و یا زندانی شدن باشد در واقع ؍اروس ، یعنی روحی که آنها را به یکدیگر پیوند می زند ،نیمه زشتش را نشان خواهد داد و آن چیزی که خداوند در انسان برای اظهار زیباترین احساسات به امانت گذاشته بود ، تبدیل به چشمه نفرت و نابودی میشود.
فیلوس عشقی تحت نام و شکل دوستی می باشد ،هنگامی که ؍اروس توانایی آن را ندارد که شعله هایش درخشندگی همیشگی را داشته باشند ، آن فیلوس است که زوجها را متصل می دارد.
آگاپه در اروس و فیلوس نهفته است .

منتخبی از "پاٸولو کوٸیلو" در کتاب "خاطرات یک مغ"

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

سال نو میلادی ، سال 2010 ،آغازی با آگاپه

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید ---- نا خوانده نقش مقصود در کارگاه هستی--- " حافظ"

پس با هم تکرار میکنیم:

"اختیار همه چیز در دست عشق الهی است و همه چیز نیکوست"

" عشق الهی پیشاپیش همه چیز را میداند و هم اکنون به شیوه های غنی و شکوه مند همه ی نیاز ها را بر می آورد . ثمرات نیکوی عشق الهی هم اکنون پدیدار میشود ."

و باید بدانیم که انتخاب الهی همواره عالی و والاترین پاسخ به نیاز ماست." فلورانس اسکاول شین"

مقاله بعدی تحت نام" تجلی آگاپه (عشق الهی )" در برچسب " مثل هیچکس نبودن" خواهد آمد.

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

رویین تن شدن

این مقاله در ادامه پرسش های مطرح شده در"نگاهی از بیرون بر رفتار خود " در برچسب "پرسشهای بنیادی " آمده است.
اگر تمام تمرکز خود را بر تلافی کردن آنچه که دیگری کرده است قرار دهیم یعنی کنترل فکر و ذهن خود و حتی زندگی و تصمیمات خود را به دست آن دیگری سپرده ایم و بر اساس قانون "عمل و عکس العمل " زندگی خود را قرار داده ایم که با ادامه این روند سر نخ گم شده و همه چیز عکس العمل میشود .
چوپرا می گوید :"راه رویین تن شدن این است که تدافعی رفتار نکنیم . دفاع از دید گاهی را که داری کنار بگذار تا آن گاه هیچ حمله ای بر ضد تو انجام نگیرد .آن گاه که به طور کامل در حالت عدم خشونت قرار می گیریم ، تمام موجودات پیرامون ما خشم وخشو نت را کنار می گذارند ."
همچنین مثل معر وف " کم گوی و گزیده گوی چون دۥر" را باید آویزه ٴ گوش خود کنیم تا کمتر به دیگران آسیب برسانیم و کمتر از دیگران آسیب ببینیم . باید بدانیم که احساساتی که در اطراف ما در قلیا ن است چه مثبت و چه منفی قابل درک ودریافت است و نیازی نیست درباره آن گفتگو شود .هر حالت عاطفی هورمون ویژه ای دارد که با تراوش از بدن بر دیگران اثر می گذارد . ا ین که می گوییم " وقتی وارد اتاق شدم فضای پر تنش را احساس کردم " واقعیتی فیزیولوژیکی است .
امر سون می گفت : "هستی تو با چنان صدایی بلند در گوش من فریاد می زند که نمی توانم حرف هایت را بشنوم ." و این نیز واقعیتی فیزیولوژیک است .
اگر تحت تاثیر محرکهای محیطی زندگی کنیم، در واقع کنترل ذهن خود را نا دانسته به دیگران سپرده ایم . کدام دیگران ؟ آنهایی که از کنترل اطرافیان خود احساس قدرت کرده وبرای پیشبرد مقاصد خود از این افراد تحریک پذیر استفاده می کنند .حتی گاهی اوقات فقط برای تفریح اقدام به بر انگیختن احساس شما میکنند .*
اگرآرام و خونسرد بر مبنای عقاید و ایده های خود زندگی کنیم فارغ از اینکه دیگران چه قضاوتی میکنند و یا چه انتظاراتی دارند و مستقل از تایید دیگران به راه خود رویم و به ندای درون خود گوش فرا دهیم و نشانه ها را در یابیم ،آنگاه میتوانیم شاهکار خود را خلق کنیم که بی نظیر و اثر گذار خواهد بود و حتی تمامی منتقدین ما که تعدادشان کم هم نیست انگشت به دهان میمانند و بخود آمده و می فهمند که تمام زمان و انرژی را که در راه دخالتها و قضاوتها و سر خوردگیها و حتی دشمنیهای خود صرف کرده اند تا ما و دنیای اطراف ما و خود را کنترل کنند، به هدر داده اند . زمان از دست رفته باز نمیگردد و با ید با احساس تاسف درونی خود عمر خود را سپری کنند و یا با کور دلی برای دیگری همین مزاحمتها را فراهم کنند تا مهلت شان پایان یابد.

*
البته این بحث مفصلی به نام" هوش اجتماعی " یا " EQ " را شامل میشود که نمی خواهم وارد آن شوم ، اما اگر بخواهیم قربانی نباشیم باید هوش اجتماعی خود را ارتقا ٴ دهیم

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

خود را شاد کنید

اگر پاسخ شما به این دو سوال عنوان شده در مقاله "سوال مهم" در بر چسب " پرسشهای کوانتومی" مثبت است انسان سالمی هستید .
چوپرا می گوید : "هدف زندگی گسترش شادمانی است ."، ماهاریشی می گوید : هدف زندگی سه چیز است : "شفا دادن ، شاد کردن مردم و بر پایی صلح و آرامش ."
هر روز این سوالات را از خود بپرسید :
چه چیز در زندگی من عالی و در خشان است ؟
در زندگیم شکر گزار چه هستم؟
در زندگیم از چه چیز هیجان زده هستم ؟ چه اتفاقی در راه است ؟ چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟
هم اینک در زندگیم ازچه خوشحال و سر خوشم ؟ یا اینکه اگر می خواستم چه چیز می توانست خوشحالم کند؟
بر پاسخ ها تمرکز کنید . این پاسخ ها هدیه هایی هستند که هر روز می توانید به خودتان بدهید. ( آنتونی را بینز )
یک گام جلوتر رفته و علاوه بر اینکه خودتان را خوشحال می کنید ، دیگران را نیز خوشحال کنید تا خوشحال تر شوید ، چگونه ؟
سوالات نیرو بخش به عنوان هدیه به دیگران بدهید تا نقطه تمرکز آنها را به سمت آنچه که باید سپاس گزار آن باشند متوجه کنید و بدین ترتیب احساس خوبی در آنها ایجاد کنید و شاهد شکفتن چهره آنها باشید و بدانید شاد کردن دیگران انرژی مثبتی در شما ایجاد میکند که پاداش شماست.

و به قول حافظ : "گفتم هوای میکده غم می برد ز دل-- گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند."
بسیاری از آدم ها با این احسا س خطاهمیشه دست در گریبان هستند که چگونه ، چطور و چه وقت حال دیگری را بگیرند حال دلیلش یا این است که آن شخص زمانی حال آنها را گرفته و بدنبال تلافی هستند یا اینکه احساس میکنند که برای اینکه پررو شده یا رویش زیاد نشود باید حالش را بگیرند که فراموش نکند چه کسی است و یا اینکه به او یادآوری کنند که خودشان چقدر مهم هستند وخلاصه بدین ترتیب دنیای اطراف خود را به نفع خود کنترل میکنند .و بدین ترتیب انرژی مورد نیاز خود را برپایه ناراحت کردن دیگران تامین میکنند، اگر چه در لحظه احساس سرخوشی یا پیروزی می کنند اما نباید فراموش کنند برآیند انرژی هایی که ارسال و دریافت کرده اند نسیبشان میشود و وقایعشان را شکل میدهد .
" خود کرده را تدبیر نیست "

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

بنشین و گوش کن

خود آگاهی گستره تمام احتمالات ممکن و بالقوگی مطلق است .انیشتین می گفت :" در فیزیک جدید ، گستره تنها واقعیت است و گستره زنجیره ای از تمام حالت های ممکن اطلاعات و انرژی است که در شکل رویداد مکانی / زمانی نمود پیدا کند " . بنابر این می توان گفت ما همه گستره ی واحد هستیم . تمام مواد گستره ی انرژی و اطلاعات هستند که از گستره ای واحد سر چشمه میگیرند.
همه چیز از این گستره پدید می آید و لایه ی زیرین و پس زمینه ی ما همین گستره ی واحد است . برخی این گستره را روح می نامند ، برخی شعور و خود آگاهی و برخی خدا . حقیقت آن ست که درون ما ژرفایی وجود دارد که اندیشه های ما و کلا״همه چیز از آنجا بر می خیزد . اگر یاد بگیریم با آن ارتباط بر قرار کنیم دنیایمان تغییر میکند .با تمرین مراقبه یا تی ام می توان این ارتباط را بر قرار کرد . فقط باید اندکی برای " بودن" با خود وقت صرف کنیم و سپس ا ز این حالت خارج شویم . اگر خود را با آن بودن و جنبه ی روحانی خودمان همگام سازیم درباره همه چیز احساسی متفاوت خواهیم داشت.
از دیپاک چوپرا
فرانس کافکا می گوید :" برای ارتباط با جزء ابدی و خودِ خود نیازی نیست کاری انجام دهی ، فقط بنشین و گوش بده . حتی لازم نیست گوش بدهی ، تنها منتظر بمان . اصلا״ منتظر هم نمان بلکه آرام و خاموش باش تا جهان نقاب از چهره بر گیرد و رخ بنمایاند ، تا شادمانی را همچون فرشی پیش پای تو بگستراند ."

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

جزء جاودان وجود ما

از دیپاک چوپرا داریم که : "در ژرفای وجود ما واقعیتی نهفته است که باید به آن نقب بزنیم . بسیار مهم است با آن جنبه از وجودمان که در موضع تغییر نیست تماس یابیم ."جزء جاودان وجودمان" .در ما چیزی وجود دارد که نسبت به بدن و ذهن آغازین تر است و آن همان روح است . ما تجربه کننده هستیم نه تجربه . در هر تجربه ای بخشی از وجود ما همچنان بدون تغییر می ماند و آن همان تجربه کننده است . اگر بتوانیم هنگام از سر گذراندن هر تجر به ای تجربه کننده را پیدا کنیم و با او تماس یابیم ، در خواهیم یافت که تجربه کننده ی اصلی شاهدی خاموش است که هیچ تغییری نمی پذیرد.
آن بخش بی تغییر وجود ماست که با ترس آشنا نیست . زیرا تمام ترس ها از ترس از مرگ سر چشمه می گیر ند . اما این بخش از وجود ما نا میرا ، تغییر ناپذیر، ناب و مطلق است . در واقع شعور و خود آگاهی ماست که سرنوشت جسمانی عاطفی ، روانی و روحی ما را رقم می زند . اگر به این آگاهی برسیم که می توان سکان هدایت شعور و خود آگاهی مان را در دست گیریم ، آن گاه می توانیم کارگردان تمام رویداد های زندگی مان باشیم ."
و حافظ لسان الغیب نیز می فرماید :
"میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست --- تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز "

وحالا باید به این سوال پاسخ دهیم که" چگونه باجزء جاودان وجودخودارتباط برقرار کنیم؟" این پرسش در برچسب "پرسشهای کوانتومی" تحت عنوان " ارتباط " آورده میشود تا شما هم مارادردانسته های خود سهیم کنید ومقاله مرتبط باآن نیز دربرچسب "مثل هیچکس نبودن " و تحت عنوان" بنشین و گوش کن " آورده خواهد شد.

۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

نقبی به ناشناخته ها

در ودا ها (کتب مقدس آیین هندو ) گفتاری داریم بدین مضمون : " تو نیازمند رهایی هستی ، رهایی از شناخته و دانسته ."
دیپاک چوپرا (متخصص پیشرو پزشکی ذهن/ بدن ) می گوید : “شناخته ،قالب سفت و سخت شر طی شدن های گذشته و نوعی دام است . اگر بخواهیم از این دام رها شویم باید در هر لحظه از زندگی به سوی ناشناخته گام بر داریم تا آنگاه در قلمرو ناشناخته آن چه را می خواهیم بیافرینیم ، زیرا ناشناخته گستره همه ی امکانات است . تنها چیزی که باید از آن ترسید شناخته است ، زیرا دام شناخته است نه ناشناخته . نا شناخته تمام گزینه های پیش روست.
راه چاره این است که همواره وارد میدان شویم و به دنبال ناشناخته برویم . پیوسته در جست و جوی چیزی باشیم که میتوان آنرا آگاهی ژرف نامید ، یعنی دانشی که به ما کمک می کند به دنیا با نگاهی گسترده تر و ژرف تر بنگریم و رویداد ها را با این نگاه تعبیر و تفسیر کنیم .
و بیاموزیم که چگونه از تعبیر ها و تفسیر ها ی خود آگاه باشیم . بسیار مهم است که مردم به دلیل برخی پاسخ های شرطی تداعی عصبی ، در واقعیتی بسته و محدود مانده اند . پس کافی ست آن را با پاسخ شرطی تداعی عصبی دیگری جایگزین کنند .بسیار مهم است که به مردم این آگاهی را ببخشیم که هرچه در زندگی از سر می گذرانند در نتیجه ی تعبیر ها و تفسیر ها و یادواره های معینی است که در آن وا مانده اند ، پس کافی ست آن ها را تغییر دهند ."
در ادامه این مطلب مقاله " جزء جاودان وجود" را خواهم آورد ، اما میخواهم قبل از آن به این موضوع فکر کنید که :دلیل اینکه ما انسانها از ناشناخته ها میگریزیم چیست ؟ من این سوال را در برچسب "پرسشهای کوانتومی" تحت عنوان "گریز از ناشناخته" نیز میگذارم.

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

اندیشمند پشت هر اندیشه

با توجه به نظراتی که در اطراف خود دریافت کرد ه ام لازم دیدم که قبل از شروع موضوع اصلی مقدمه ای را داشته باشم :
آنچه که در این مقاله آورده میشود ملموس نمی باشد و بسیاری از ما به این جملات به دیده نوعی علوم توهمی مینگریم چرا که ترجیح میدهیم سرگرم واقعیات ملموس وحتی روز مرگی هایمان باشیم ،بهر حال طی مدارج تحصیلی قابل توجه ،صاحب شدن همسر و فرزندان ،ملک و زمین ،ما شین ها ی سواری مدل بالا،سهام، رفتن به سفرها ی لذت بخش دور دنیا ، پوشیدن لباسهای مارک دار و استفاده از آخرین مدل تجهیزات و امکانات واندوختن ثروت برای اینکه تمام عمر ما را درگیر کند کافیست ، گرچه که حتی بسیاری هم در همان قدم های اول، دوم یعنی تامین مایحتاج اولیه زندگی مانده و در جا زده و دیگر وقتی ویا حتی حسی برای اینگونه فلسفه بافی ها نداریم .البته تلاش و تقلا برای بهتر زیستن قابل تقدیر است و بقول فلورانس اسکاول شین " همه باید توانگر شویم زیرا توانگری به ما آزادی می دهد .توانگری برای رشد و کمال معنوی یک ضرورت است . و برای همین هم باید تلاش کنیم چشم دلمان را بر روی فراوانی بیکرانی که از ازل برایمان آفریده شده و به ما اختصاص دارد بگشاییم ". اما اول باید از پیش فرض هایمان رها شویم و از بعد تازه ای همه چیز را بنگریم . اگر قرار باشد انسان هم مثل مورچه داٸما در حال کسب و جمع آوری باشد پس چرا آفریده شد ، مورچه که بود.
حتی خواجه شیراز هم می گوید :
"دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش ___وزشما پنهان نشاید کرد سرﱢمی فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع ___سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش"
پس بیایید حتی برای لحظه ای کوتاه هم که شده از تلا ش و تقلا دست برداریم و آرام گیریم و کمی به ماورای جهان ملموسات برویم :
در وداها (متون مقدس آیین هندو) آمده است : " اگر بدانم کیستم در خواهم یافت که من در بدن نیستم ، بلکه بدن در من است – من ذهن نیستم ، بلکه ذهن در من است – من ذهن و بدن را از راه کنش و واکنش با خودم ایجاد میکنم ."
برای درک و دریافت این حس باید به ماورٲ پا نهیم و باید بدانیم که ماورای هر واقعیت اندیشه ای بوده است . بگذارید به تحلیل دیپاک چوپرا در این ارتباط بپردازیم : " ما همان اندیشمندی هستیم که در پشت هر اندیشه قرار دارد . در فاصله بین ا فکار ما ، دریچه ، راهرو و تونلی وجود دارد که از راه آن ذهن فردی ما با ذهن کیهانی ارتباط برقرار میکند . از آنجا که ذهن کیها نی گستره بزرگی از اطلاعات و انرژی است ، وقتی می گویم < می خواهم .... > شکاف و سکوتی ایجاد می شود که ما را با گزینه های بی شمار روبرو می کند و در لحظه لحظه زندگی ما ایجاد می شوند .
یک گفتار باستانی وجود دارد که می گوید : در آغاز فقط کلمه بود و آن گاه به گوشت انسان تبدیل شد. و به زبان علمی امروز : در آغاز رویداد کوانتومی بود و آن گاه به نور و پپتید تبدیل شد . به عبارت دیگر تکانه ی اطلاعات سر انجام به رویداد ی زمانی مکانی تبدیل شد و آن رویداد زمانی و مکانی یکی از مولکولهای بدن ماست .( در عرفان اسلامی ابن عربی نیز آمده است که خداوند ،خلقت را با کلمه "کن" آفرید .)
<< هرچه از ذهن می گذرد جای پای آن در بدن می ماند .>>
بدن از سلول تشکیل یافته و سلول از مولکول و مولکول از اتم و اتم ها نه یک عنصر مادی ، بلکه ذره هستند و ذرات نوسان انرژی و اطلاعات در سپهر عظیم انرژی و اطلاعات هستند . اگر به فراسوی نمای ظاهری مولکولها رخنه کنیم با ابری از هیچ چیز و در فراسوی آن ابربا <<مطلقا هیچ چیز>> مواجه میشویم ،اما این<<مطلقاهیچ چیز>> ماده ی خام و سازنده ی همه ی عناصر است .بله ماده خام سازنده جهان ، غیر مادی و ناچیز است . ناچیزی که با شعور و متفکر است و از طبیعت خویش همه چیز را پدید می آورد ."
شاید این توضیحات برای درک اینکه چطور اندیشه ما و به طبع آن کلام ما بر ذره ذره وجودمان و کل هستی اثر می گذاردو چطور دنیای ما را خلق میکند و می آفریند ، کافی نباشد اما میتواند ابهام ایجاد کند که این ابهام سر آغازی برای پرسیدن است و تمرکز بر پرسش ها حتما ما را به پاسخ می رساند که همان اصل " جستجو کن تا بیابی" میباشد.هر یک از ما می تواند انیشتین دنیای خویش باشد .
وباز حافظ لسان الغیب در این با ب می گوید :
خیز و در کاسه ی سر آب طربناک انداز _____ پیشتر زانکه شود کاسه ی سر خاک انداز

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

بدن ما آیینه افکار یا خود آگاهی ماست

دکتر دیپاک چوپرا صاحب مرکز" آیورودایی د یپاک " در شهر لنکستر ایالت ماساچوست است و متخصص پیشرو در پزشکی ذهن/بدن و دانش نوین ایمنی شناسی روانی – عصبی است .
او میگوید :" بدن ما آیینه افکار یا خود آگاهی ماست . اطلاعات ضر بدر تمرکز برابر است با واقعیت . چیزی به نام واقعیت وجود ندارد ، بلکه برداشت از واقعیت است که وجود دارد و این برداشت همان تعبیر و تفسیری است که خود برای خود انجام می دهد . پس برچسبی که به هر رویداد می زنیم با خود آن رویداد برابر است . "
درک این موضوع آسان به نظر نمی رسد ، مثال ها ی ساده بسیار ی از مواقع راه گشا هستند :
حتما شما هم کسانی را مشاهده کرده اید که گرد کهولت سن بر آنها نشسته اما زیبایی زوال ناپذیری در چهره خود دارند. بسیاری از ما وقت و پول زیادی صرف میکنیم تا زیبایی و طراوت اثر گذاری را با خود همراه کنیم ولی با افرادی برخورد میکنیم که عمر بیشتری را سپری کرده اند اما چهره ای درخشان و جذ اب و نگاهی آرامش بخش دارند که در راز آن می مانیم .
من میگویم که هیچ جای تعجب نیست چرا که اگر در شخصیت و تفکر آنها دقیق شویم می بینیم که آنها ذهنی آ رام دارند ، قدرت درک بسیار بالایی دارند بقول معروف تا نوک بینی خود را نمی بینند ، تفکر منفی ندارند و مرتب در حال قضاوت کردن و برچسب زدن به خود ، دیگران و رویداد ها نیستند ( اهل غیبت کردن /منفی بافی نیستند) بخود اعتماد دارند پس نگران قضاوت دیگران نیستند که همین موجب میشود نگاهی ارامش دهنده و اعتماد بخش ، بد ور از هر گونه تردید داشته باشند ،با ایمان هستندو... و خلاصه اینکه انرژی مثبت از خود ساطع کرده و اثر مثبت بر خود و دیگران میگذارند.
بقول خواجه حافظ :
"گر نور عشق حق به دل و جانت افتد ---- بالله که از آفتاب فلک خوبتر شوی"
حتما شما هم در اطراف خود کسانی را دارید که فقط راجع به بیماری و درد و رنج خود حرف میزنند و طبعا همیشه هم با همان درد ها و بیماریها دست در گریبان هستند و بسیاری نمونه های دیگر.

در پرسش کوانتومی "ارتباط ذهن و بدن " از یک ناشناس نظری داشتم بدین مضمون :
"من این را بسیار دیده ام مثلا کسی که برای پیش بردن اهداف خود مرتب در فکر توطٸه کردن برای دیگران است و موجبات ناراحتی دیگران را فراهم کرده است ، در جایی دیگر شاهد مشکلاتی بدتر برای خود بوده و یا بیماریها یی گریبانش را گرفته که ذره ذره او را از بین برده و مانند یک شکنجه داٸمی و طولانی او را همراهی کرده و می کند تا زمانی که عمرش به پایان برسد .ولی آنچه جالب است این است که او باز هم نمی فهمد که سر منشاٴ تمامی رنج هایش خودش بوده و هست و همچنان به همان روش زندگیش ادامه میدهد ."
دوست داشتم این نظر را به مقاله ام اضافه کنم و و همچنین شعری از سعدی شیرین سخن در تایید و تکمیل این نظر :
یکی بر سر شاخ بۥن می برید ---- خداوند بستان نظر کرد و دید
بگفتا که این مرد بد می کند ---- نه بر کس ، که بر نف۠س خود می کند

من این بحث را تحت عنوان"اند یشمند پشت هر اند یشه" ادامه خواهم داد.

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

تحول و دگرگونی فردی

موجودات همیشه به گونه ای سازگار با هویتشان رفتار می کنند.داستا ن " قورباغه و عقرب" را شنیده اید، من این داستان را در قسمت قصه های خواندنی خواهم آ ورد.اما حاصل قصه این است که " نیش عقرب نه از سرکین است اقتضای طبیعتش این است " که همان رفتار مطابق با هویت را تا کید میکند.خوب حیوان نمی تواند هویتش را تغییر دهد و بر اساس جبری که حاکم بر هستی اوست رفتار میکند.
ما انسانها هم جزٸی از موجودات هستیم اما موجودات با شعور عالم هستی، و اختیار داریم که حاکم بر سرنوشت خود باشیم وهویت خود راتعیین کنیم. نیروی هویت بسیار شگرف است، پس به همین دلیل باید مراقب آنچه به خورد خود میدهیم و بر چسب هایی که به خود می زنیم باشیم. امیدوارم به پرسش های بنیادی تحت عنوان" از باورهای ناخودآگاهمان در مورد کیستی خود آگاه شویم" پاسخ داده با شید یا همین حا لا به آنها فکر کنید و پاسخ آنها را بیابید.برای تغییر باید اول از آ نچه هستیم شناخت داشته باشیم .
باورهای ما در مورد کیستی مان (هویتمان) چارچوب هایی می آفریند که زندگی مان را در محدوده ی آن سپری می کنیم و این به باوری چون اینکه آیاخودمان را احمق یا باهوش می پنداریم محدود نمی شود.باور های ما در مورد کیستی مان تعیین می کند که چه کارهایی را انجام خواهیم داد و این ربطی به تونایی ما ندارد . هر یک از ما تا کنون وقایع مختلفی را پشت سر گذاشته ایم که خاطره ای از شکست یا موفقیت برای ما بجای گذاشته است و بیشتر مان به نادیده گرفتن و ناچیز شمردن موفقیت ها و تمرکز بر شکست هایمان گرایش داریم و چنین گرایشی باورهای محدودیت آفرین ما را تقویت میکند.گام دوم این است که باور های محدودیت آفرینی را که در مورد کیستی خودمان داریم زیر سوال ببریم.
یک متفکر می گوید :" آن سطح تفکری که مارا به جایی که هستیم رسانده است همانی نیست که ما را به جایی که می خواهیم باشیم خواهد رساند."
عناصری که با اطمینان کامل از آن ها برا ی تعریف و توصیف خود استفاده می کنیم بازگو کننده ی هویت ماست ،روزی که خود را با معیارهای برتر تعریف و بر اساس آن معیار ها زندگی کنیم ، روزی که با اطمینان بدانیم که ما چنان کسی هستیم ، روزی است که دنیای ما شروع به تغییر خواهد کرد .گام سوم این است که با دیدی گسترده تر به خود بنگریم و سپس عین آن شویم و با آن زندگی کنیم تا با ور کرده و سپس به مرحله ی تعین برسیم .
دکتر وین دایر می گوید :" " تو همان میشوی که آنگونه می اندیشی" با درک عمیق این قانون، زندگی من دگرگونی عمده ای را از" انسانی که زندگی ای روحانی را سپری می کند به روحی که زندگی ای انسانی را از سر می گذراند" پشت سر گذاشته است . یعنی من موجودی الهی و یک ضرورت الهی هست . "
وباز هم با کلام مولانا خاتمه میدهم :
" ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی را استخوان و ریشه ای ".

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

دوری کنیم

برای بر انگیختن نیروی ایمان وبهره مندی کامل از آن باید از موارد زیر دوری کرد :

  • تعمیم دادن، مشکل اینجا ست که ما گاهی از روی نیاز به احساس اطمینان و بی میلی به اندیشیدن ، باور های خود را در بارهٴ مساٸل زندگی تعمیم میدهیم . ما باید به هر لحظه ، به هر رابطه و به هر موقعیت با چارچوبی کاملا جدید وارد شویم تا بتوانیم دست به کشف و اکتشاف بزنیم. باید آن را فرصتی جدید بشمریم و بدانیم که همیشه درسی جدید وجود دارد که باید آن را در یابیم.
  • ایستا یی و بی حر کتی، نباید بگذاریم اطمینا ن و ایما ن ما را ایستا و بی حرکت کند. اگر بیاموزیم از نا مطمین بودن لذت ببریم ، اگر بتوانیم همین حالا خودمان را در این حالت قرار دهیم و در دل بگوییم " لازم نیست همه راه چاره ها را بدانم و از همه چیز یقین داشته باشم . من برای کشف کردن آماده هستم " آن گاه بسیار توانمند خواهیم شد. زیرا راه کارهایی که در زندگی مان به دنبالشان هستیم و گام هایی که باید به سوی مراحل بعدی برداریم در قلمرو ناشناخته نهفته است.
  • توجیه کردن ، یاد گرفته ایم که عمل نادرستمان را توجیه کنیم .
  • دنباله روی ، بیشتر مردم وقتی دچار تردید میشوند به دور و بر خود نگاه میکنند تا ببینند دیگران چه می کنندولی آیا این به آن معنا است که آن کار درست و به جاست. ما با ید به گونه ای بی همتا و متفاوت بیند یشیم و همه چیز را همانگونه که به نظر می آید نپذیریم با ید متفکری منتقد ، پویا و پیشتاز باشیم.
  • قضاوت کردن، ما همه روزهایمان را با قضا وت کردن ، تعریف و توصیف نمودن و برچسب زدن سپری میکنیم و در پایان هم به همه چیز وصله های ناجور می زنیم .دقایقی را بدون برچسب زدن ، داوری کردن ، تعریف و توصیف نمودن ، ارزیابی و تعبیر و تفسیر کردن بگذران تا ناگهان رها شوی.

و حافظ لسان الغیب هم در باب قضاوت کردن می گوید :

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد ______ بیا این داوریها را به پیش داور اندازیم

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

اقدام کنیم

برای بر انگیختن نیروی ایمان وبهره مندی کامل از آن ،" آنتونی رابینز" میگوید:

  • نخست باید شک و تردید آفرید تا بتوان برای آفرینش ایمان ، اطلاعاتی تازه کسب کرد .اگر در جایگاه امروز خود مطمٸن و استوار باقی بمانیم ، هیچگاه رشدو پیشرفت نخواهیم کرد. باید شک و تردید را یار خود سازیم و همیشه باز و پذ یرا باشیم تا بتوانیم مفاهیم ،ایده ها ، احساسات ، افکار ،باورها و راهبردهای جدید را بپذ یریم. لازم نیست تا زمانی که گرفتار درد و ناراحتی میشویم منتظر بمانیم .
  • در هم شکستن قالب ها و الگوها ،کافیست از شک و تردید برای در هم شکستن قالب ها و الگوهای خود استفاده کنیم .اگرالگو ها را درهم نشکنیم آینده مان مثل گذ شته مان خواهد بود و تا زمانی که ا فکارمان را تغییر ندهیم ، زندگی مان تغییر نخواهد کرد .
  • بسیار بیندیشیم بدون اندیشیدن به هیچ چیز ایمان پیدا نکنیم و پرسش های موشکافانه بپرسیم وهرچه را به ما عرضه میشود چشم و گوش بسته نپذ یریم .دانش خود را در امور مرتبط به زندگیمان بیافزاییم.زندگی هر کس از دو راه شکل می گیرد : از راه بیرون و از راه درون ، اگر برای تصمیم گیری از راه بیرون استفاده کنیم یعنی میانبر زده ایم پس باید تقلید کنیم که همیشه پاسخگو نیست اما با اندیشیدن و پرسش های موشکافانه راه درون را پیش گرفته ایم. پس باید تصمیم بگیریم اندیشمندی پویا و در حال پیشرفت باشیم . همیشه در جستجوی درک و آگاهی بیشتر و نگاهی متفاوت به رویدادهای زندگی باشیم تا با پشتوانه محکم تر دست به انتخاب بزنیم .
    " اگر یاد بگیریم احساس ایمان را یار و یاور خود کنیم و در جای لازم با شک و تردید و عدم اطمینان همراه شویم ، یعنی از این نیروی دو گانه به گونه ای متعادل استفاده کنیم ،آن گاه زندگی آرمانی و بسی فرا تر از رویاهایمان خواهیم داشت."
  • از روی ترس تصمیم نگیریم ، که اغلب موجب دنباله روی از دیگران میشود. در حالی که شرایط هر کس منحصر به خود اوست .
  • باور هایی را بیافرینیم که حتی در شرایط سخت در ما ایمان بیافریند . مثلا من باور دارم " نیرویی مرا راهنمایی میکند" چرا که معتقد هستم که برای این به این دنیا آمده ام تا ماموریتی خاص مهم را به انجام برسانم .همیشه احساس میکنم که راه چاره با پای خود به سوی من خواهد آمدو بر پایه این باور تا راه چاره را نیابم تسلیم نمیشوم.
  • تمرین آنی آفرینش ایمان را بارها انجام دهیم تا نهادینه گردد . یعنی از جا بلند شویم و به رویدادی فکر کنیم که می خواهیم رخ دهد و نسبت به آن احساس امیدواری کنیم و بعد آن را به احساس ایمان و اطمینان تبدیل کنیم و در خود شور و حرارت ایجاد کنیم .دراین حالت به وضعیت بدن خود دقت کنیم ،چهره ، دستها ، طرز ایستادن ، نشستن و راه رفتن و حتی نفس کشیدنمان و این حالتها را بخاطر بسپاریم . تا در تکرار های بعدی بدنمان را در این حالت قرار دهیم تا درذهن مان احساس ایمان و اطمینان ا یجاد شود .
    اگر همین تمرین را در حالت تردید و دو دلی و یا ناامیدی انجام دهیم و به وضع بدن خود دقت کنیم تفاوت را درک کرده و بهتر تمرین آنی آفرینش را انجام میدهیم.
    در پست بعدی به آنچه نباید بکنیم میپردازیم و شما هم با من همراه شده و پیشنهاد دهید.

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

توهمه اندیشه ای

ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی را استخوان و ریشه ای (مولانا)*
اغلب ما در سطحی پایین تر از آن چه توانایی رسیدن به آن را داریم باز میمانیم.دکتر وین دایر میگوید: "تو همان میشوی که آن گونه می اندیشی".اصولا برای کارهایی که در محدوده ذهنی ما قابل باور است خود به خود ایمان ما فعال میشود و آن کار را انجام شدنی میدانیم. پس برای آنچه که بنظر نشدنی می آید ولی آ رزوی انجامش را داریم باید ایمان بیافرینیم.نیرویی که باید آن را از درونمان فعال کنیم. چرا که ایمان همان شورو انرژی است که می تواند ما را از موانع عبور دهد باید بدانیم از درون ما میجوشد فقط باید آن را تجلی بخشیم .و این همان مثل معروف خودمان را بیاد میآورد" خواستن ،توانستن است".امید و آرزو بی تحرک و ایستا هستندوبا احساس ایمان و اطمینان است که واقعیت می یابند.
اصل " جست و جو کن تا بیابی" یعنی در هر موقعیتی به دنبال هر چه بگردیم آن را خواهیم داشت. پس باید مراقب باشیم چه میخواهیم وایمانمان که همان شور و انرژی درونمان است را صرف چه کاری میکنیم.من بارها تجربه این را داشته ام که از ته دل به دنبال راه کاری بوده ام یا سوالی ذهنم را مشغول کرده است و پاسخم را دریافت کرده ام حتما شما هم این تجربه را داشته اید.
این مطلب را با پرسش کوانتومی دیگری دنبال خواهم کرد
*(منظور از ای برادر ای انسان است)

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

ایمان چیست؟

چه چیزی در کریستف کلمب شهامت در نوردیدن اقیانوسها را آفرید؟
فکرش را بکنید بعضی وقتها وقتی قرار است به کشوری جدید ، شهری جدید ، جاده ای جدید یا حتی ساده تر به اتوبانی که تا به حال نرفته اید بروید چه احساسی دارید ، در حالی که همه آنها حداقل روی نقشه وجود دارد.رفتن به سرزمین های ناشناخته را آیا میتوان فقط با شهامت توضیح داد؟
چه چیزی در مهاتما گاندی قدرت مقاومت ورهبری مردم هند به سوی آینده ای مستقل را آفرید؟
چه چیزی باعث شد نلسون ماندلا بتواند با تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی مبارزه کند؟
وبسیاری بزرگان دیگر...از نظر آنتونی رابینز فقط نیروی ایمان است که میتواند چنین شهامتی را بیافریند. منهم کاملا موافقم ولی معتقدم که با این مثال نباید احساس کنیم که "ما قرار نیست کارهایی با این عظمت بکنیم، یرای معمولی بودن نیاز به این همه فلسفه بافی نیست".آنچه که باید به خاطر بسپاریم این است که :
زندگی صحنه زیبای هنرمندی ما ست *
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود....
پس زندگی معمولی وجود ندارد ،هرانسانی با طرح خاصی به صحنه زندگی وارد میشود اینکه بتواند سناریو را بخاطر آورد، درک کند وبه زیبایی اجرا کند ، به شور و انرژیی احتیاج دارد به نام ایمان و هر کاری که با شور ایمان آمیخته باشد تبدیل به یک شگفتی میشود که هرگز فراموش نمیشود.
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
این موضوع را ادامه خواهم داد و منتظر نظرات شما هستم .
*فکر میکنم شعر از سهراب سپهری باشد. البته آثار شکسپیر نیزپر از قطعاتی است که زندگی را نوعی صحنه تآتر
می خواند مثلا در نمایشنامه "As you like it" که به فارسی به نام "هرطور که بخواهید " می گوید :
دنیا همه صحنه ای ست،
و مردان و زنان بازیگران:
به صحنه می آیند و از صحنه می روند
و هر کس در عمرخود بسیارنقشها که بازی میکند